بایگانی دسته بندی : داستان های من

خاطرات چند ماه پیش با جزئیات در ذهنم بررسی می شدند، در همان حال با او صحبت می کردم، با هم دعوا می کردیم؛ حرفهایی که متنفر بودیم حتی غریبه ها به ما بزنند را به خودمان زدیم. این دوران … ادامه نوشته

2 دیدگاه

این داستان واقعیت دارد. روزی پسرک شش ساله ای که هیچ همبازی ای نداشت ، تمام روزها را به تنهایی پشت سر میگذاشت، هیچ دوست و هیچ چیزی برای سرگرمی نبود، تمام زندگی اش وابسته به دوچرخه ای قدیمی بود … ادامه نوشته

  • ارسال شده در : ۱۴٫ آذر ۱۳۹۲
  • نویسنده : admin
  • دسته بندی ها : داستان های من
11 دیدگاه

این داستان واقعیت دارد. روزی در قطاری نشسته بودم، همه ی مسافران خسته از کار در حال بازگشت به خانه بودند، همینطور من.

  • ارسال شده در : ۴٫ مهر ۱۳۹۲
  • نویسنده : admin
  • دسته بندی ها : داستان های من
3 دیدگاه

[ + ]